جهانی که شایستهی کودکان باشد، شایستهی همگان است
چهارشنبه 13 خرداد1388
شعري از م.ل به مناسبت روز جهاني كودك
بوق
بوق
بوق
چراغ سبز شد دوباره
و پينه هاي دستم عجيب مي سوزد
بي اينکه مهم باشد چند ساله ام
در تمام تنم رد تلخ تبعيض جاريست
و هراس من همه از مرگي فجيع است
مرگ در کوچه هاي تنگ انزوا
با روحي تاول زده در تقاطع توهم تحقير
چند ساله ام که چنين عجين شده، با من هراس نان شب؟
من کودکم هنوز و دلم تنگ است براي يک لحظه غفتلت کردن
براي يک روز بي هراس خنديدن
و حس خوب تملک داشتن
به عروسکي که پر باشد از بوي غريب نو بودن
دلم دوچرخه مي خواهد
و نگاهي و نوازي که بي طمع باشد
دلم مي خواهد آرام نفس بکشم.
عميق
بي بوي تند بنزين و دو
بي طعنه و دشنام
بي هراس تقدير خواهر کوچکم
در چهار راهي آن سوي تر
دلم مي خواهد آرام نفس بکشم
عميق
من کودکم
اما چراغ قرمز شده است
و بايد بروم
شعر: م.ل
+ ادامه مطلب 0:42 توسط شورای زنان




